واکسن چهار ماهگی
مانی جوم دیشب با بابات بردیمت حموم
این دومین بار بود که بابات هم کمکم کرد
اولین بار ده روزگیت بود که با هم حمومت کردیم
عزیز مامان اونقد کوچولو بودی که من و بابات از ترس خیس عرق شده بودیم
اما حالا یه کوچولو بزرگ شدی و مامان هم واسه خودش اوستایی شده
معلوم بود که بابات خیلی دلش میخواد هر چه زود تر خودش تنهایی حمومت کنه
قربونت برم که فقط فضولی میکردی و وسایل حموم رو نگاه میکردی
مانی جونم امروز با بابات بردیمت و واکسن چهار ماهگیت رو زدی.
الهی قربون اون اشکات برم مامان
یه کوچولو گریه کردی
خونه که اومدیم هم یه کمی گریه کردی تا بردمت تا آشپزخونه جلوی یخچال عکس نی نی ها رو که دیدی آروم شدی.
گذاشتمت تو تختت و با بابات نشستیم پیشت کلی بازی کردی و حرف زدی و خندیدی
تا 12:30 بیدار بودی نیم ساعت خوابیدی ودوباره پا شدی
مامانیت هم اومد یه سری بهت زد و رفت
گفت عمه رویات گفته دلش واست تنگ شده و قراره امروز بیاد
الان که خوابیدی و خدا رو شکر خوبی
دیشب بابات میگفت من حاضرم جای مانی واکسن بزنم کلی خندیدیم
خیلی دوست داریم
یکی یدونهء مامان و بابا عاشقتییییییییییییییییییییم


واکسن چهار ماهگی
