مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

این چندروز

1390/8/28 11:23
404 بازدید
اشتراک گذاری

مانی جونم سه شنبه ظهر بالا دعوت بودیم

قرار بود عمه هاتم بیان  و مامانیت ناهار گذاشته بود و بابات هم هی میگفت بریم دیر شد

رفتیم و هنوز کسی نیومده بود

کلی منتظر بودیم و بلاخره زنگ زدن و گفتن شب میان

ما هم خوش به حالمون شد و تو به خاطر خلوت بودن اذیت نکردی

عصر اومدیم پایین.

 

 

چهارشنبه صبح زود بیدار شدی چون باباییت چند روزیه که ماشینش رو فروخته و تا ماشین جدید رو تحویل بگیره با ماشین ما میره بیرون و اومد که سویچ رو بگیره تو با صدای در بیدار شدی.

بابات هم رفت بالا و تو کلی بیقراری کردی

ظهر بابات اومد پایین و گفت که میخواد عمه امنه ات اینا رو برسونه خونشون چون اونا هم ماشینشون رو فروختن و بابات این روزا شده آژانس

دیدم خیلی گریه میکنی گفتم ما هم میایم

تا سوپت رو دادم و حاضرت کردم عمه رویات هم اومد و یه سر بهت زد و رفت

از محمد متین بگم که چقد دور و برت بود و هی میگفت نی نی نی نی

برگشتن نزدیک بود با یکی از فامیلامون که نزدیک خونمونه تصادف کنیم

البته اون مقصر بود و به خیر گذشت.

پنجشنبه رفتیم خونهء مامانیم

ناهار خونهء دایی نادر بودیم

از اصفهان مهمون داشتن

وای مامان یه نی نی هم داشتن که سه ماه از تو بزرگ تر بود اما مثه توپ گرد و قلقلی بود

اسمش تیارا بود(دختر نازنین دختر عمهء مامانم)

راستی نازنین یه جفت نیم بوت و عمه هم پول بهت هدیه دادن

ظهر رو تخت خوابونده بودمت و اومدم بیرون دایی نادر رفت تو اتاق و گفت پسرت رو رو شکم خوابوندی؟

گفتم نه دوییدم دیدم بله چرخیدی

راستی اینم بگم که دیگه از دایی نادر نمیترسی و کلی باریشش بازی میکنی

هههههههههه

شب بعد از شام اومدیم خونه.

دیروز هم بابات ظهر رفت بیرون و آخر شب اومد خونه.

نمیدونم چرا جِنّا گرفتنمون و دعوامون شد اساسی

تو هم ترسیدی

البته بابات مقصر بود

اما من باید به خاطر تو هیچی نمیگفتم که اونم از من بعیده

به هر حال الان روابط تیره است

الان هم با کلی ناز و گریه خوابیدی و شیر هم نخوردی

الهی فدات شم

مامان رو ببخش

دوست دارم

بوس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

سحر مامان آراد
28 آبان 90 18:02
سلام سعیده جون وقتی خوندم که اسم مهمونتون تیارا از اصفهان بوده شک کردم شاید آشنا باشیم با هم اما اسم مامان اون افروزه ایشالا همه چی به خوبی پیش بره