تب
مانی جونم الهی قربون اون نفسای گرمت
الهی فدای اون تن تب دارت
بمیرم واست
پسر کوچولوی مامان
دیشب خیلی تب داشتی
قطره خوردی اما تبت بالا بود حتی نمیذاشتی یه دستمال خیس بهت بزنم
یه قطره آب که بهت میخورد کلی گریه میکردی
ترمومترو که میدیدی دهنت رو سفت می بستی و نمیذاشتی تبت رو بگیرم
بابات که اومد با عصبانیت داد زدم
معلوم هست کجایی!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اونم گفت:سر قبرم
ههههههههههههههه
نترس مامان این یه اصطلاحه
بابات زنده هست
یه ربع بعد تبت اومد پایین
راستی بگم که بابات تولدم رو فراموش کرده بود و وقتی بهش گفتم:
"گفت:من چند روز پیش که واست لباس خریده بودم واسه تولدت بود"
منم گفتم مهم نیست ................
بعد اومد پول داد و تبریک گفت و گفت:تا ساعت ١٢ شب ده دقیقه مونده بود اگه نمیگفتی یادم میومد.
اینم بگم که دیروز اول صبح نگار زنگ زد و تبریک گفت و بعدشم مامانیم
امسال چون مامانیم سفر بود تولدم سوت و کور بود
چون هر سال مامانی تولد من و دایی کوروش رو یکی میکنه و.............
از این جور مراسما
الهی همیشه زنده باشه
گل پسرم تو مثه بابات کلک نزنی و بگی تا نیمه شب وقت هست که مامان اصلا قبول نمیکنه
قربونت برم
بوسسسسسسسسسسسسس


تب
