بدون شرح
مانی جونم امروز رفتیم خونهء دایی اینا به بابات گفتم سر راه بریم و چند تا شلوار واسه تو بخرم قبلا در موردش گفته بودم و وقتی رفتیم تو مغازه دو تا شلوار آشور گرفتم و دیگه به بابات چیزی نگفتم تا عصر همش با خودم فکر کردم کاش بلوزشم گرفته بودم آخه خوشکل بودن و نمیشه که تک باشن. نگار که بهم گفت چه خبره مانی این همه لباس داره اینقد الکی لباس نخر همونایی رو که داره تنش کن کوچیک میشن ها اما من گوشم بدهکار نیست. بابات اومد دنبالمون و گفت که شام بالاییم آخه داییش اینا دعوتن منم رو هوا زدم که آی بریم بلوز شلوارا رو هم بگیریم بابات گفت چه خبره اول که گفتی فقط شلوار میخواد و منم گفتم آخه باید ست باشه و الان میخوایم بریم بالا بابات یه کوچو...
نویسنده :
مامان ماني جون
20:02




