روز بیست و پنجم
کوچولوی بند انگشتی امروز ٢٥ روزه که از تولدت میگذره.
دیروز رفته بودیم خونهء مامانیم وقتی اونجاییم کیف میکنی آخه رو تخت مامانیم که رو به پنجره هست میخوابی و باد نوازشت میکنه.
قرار بود بابات ساعت ١٧ بیاد دنبالمون اما من حاضر نشده بودم و بابات وقتی اومد دید ما آماده نیستیم گفت ساعت ٢١ میام و سر ساعت هم اومد.
وقتی رسیدیم خونه من بردمت حموم آخه هوا گرمه و میترسم که گردنت دوباره جوش بزنه.
بابات هم شام کباب درست کرد.آخه میگه شیر من قوت نداره که تو تا صبح یکسره شیر میخوای.
الهی بمیرم واست به سفارش مامانیم دیشب بهت شیر ندادم آخه مامانیم میگه تو از رو عادت تا صبح شیر میخوری نه از گشنگی .واقعا هم راست میگه چون اونقدر میخوری که بالا میاری.منم کارم شب تا صبح شده شیر دادن و عوض کردن تو.
فدات بشم مامان که پای نازنینت سوخته آخه اونقدر پی پی میکنی که اینجوری شدی من که تند تند عوضت میکنم اما فایده نداره بابات هم هر نوع پوشکی میگیره تا تست کنیم کدوم بهتره.
دو روز پیش evy baby گرفت خیلی خوب بود اما قیمتش یه کوچولو بالا بود اما ما هر چی که تو باهاش راحت باشی رو میگیریم.
پسر گلم (به قول بابات عالیجناب)الان بدون پوشک خوابیدی و داری کیف میکنی.
عاشقتم کوچولوی دوست داشتنی


روز بیست و پنجم
