مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

این روزا

1390/6/1 15:14
283 بازدید
اشتراک گذاری

مانی جونم این روزا حسابی مشغول کارای تو هستم و دارم خوابتو تنظیم میکنم و قراره جایی هم نرم.

 چند روز پیش که خونهءمامانیم بودیم خیلی اذیت کردی ویه سره گریه میکری آخه دو سه با به خاطر گریهء زیاد با عروسک خرگوشیت خوابوندمت فکر کنم بهش عادت کردی واسه همین بیقراری میکردی.

آخرش مجبور شدیم عروسک آتوسا رو بهت بدیم حالا عکسش رو واست میذارم.

مامان این روزا وقتش خیلی کمه واسه همین مجبورم تا تو میخوابی یه چیزی بخورم دیشب چند تا چیزو با هم خوردم(شیر بستنی،شام،میوه،)آخرشم یه لیوان شربت عرق نعناع که تو اذیت نشی خوردم و تا صبح خواب عجیب غریب میدیدم.

قربونت برم که داری دو تا دستت رو با هم میخوری

برم تا پاهاتو نخوردی

دوست دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامان گیسو
1 شهریور 90 15:48
سلام عزیزم خوبی ؟ خواب گیسو هم الان سه روزه بهم خورده کلافه شدم حسابی تو باورت می شه مامان شدی ؟ من هنوزم باورم نمی شه
مامان ماني
1 شهریور 90 20:38
سلام عزيزم ... خوبيد ؟ ماني جونم خوبه .... اين روزا خيلي خيلي سخت مي گذره ماني گاهي اوقات چند ساعت پشت هم گريه مي كنه و خيلي خيلي خسته مي شم .... دلم واسش خيلي مي سوزه ماني جونم خليلي اذيت مي شه .... اميدوارم شاد باشيد .... ماني جون رو ببوسيد
مامان گیسو
1 شهریور 90 21:35
آخه من هر کاری می کنم پستونک نمی گیره تو چطوری بهش دادی ؟ راحت قبول کرد ؟ گیسو شیشه هم نمی گیره حالش بهم می خوره
مامان ماهان
4 شهریور 90 17:59
به به چه مامان مهربونی