زمین خوردن مامان
مانی جونم دیروز جلوی در اتاق زمین خوردم.
زانوم و آرنجم کبود شده و خیلی درد میکنه.
تازه پوشکت رو عوض کرده بودم و داشتم تشک تعویضت رو میبردم تو اتاق که داشتی نق میزدی دویدم که ظرف آب رو بذارم تو آشپزخونه که سریع بیام پیشت که خوردم زمین.
اونقدر بد بود که از شدت درد سر درد گرفتم.
این چند شب بهتر میخوابی و کمتر اذیت میکنی اما روزا خوابت کم شده من که گله ندارم اما نگرانم که کم خوابیت رو رشدت تاثیر بذاره.
راستی بابات جند روز پیش که کنارت نشسته بود گفت؛وقتی بوی مانی رو حس میکنم دلم میخواد بخورمش
خیلی نگرانم کرد میترسم که این بار بری تو دل بابات(شوخی)
راست میگه خیلی خوردنی هستی
عاشقتم
عاشق صدای آروغت که وقتی میزنی انگار یه کوه از رو کمرم برداشته شده
خیلی خیلی دوست دارم
خیلی زیاد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زمین خوردن مامان
