مانی جون و پستونکش
مانی جونم عزیز دل مامان قربونت برم.
دیروز رفته بودیم خونهءمامانیم و تا شب اونجا بودیم.
بابات زنگ زد و گفت من سر کوچه ام حاضر شید
من هم با عجله وسایلت رو جمع کردم
بابات که اومد مامانیم گفت بشین اما بابات گفت با کسی قرار دارم واسه همین هم من عجله کردم و پستونکت جا موند
داستان پستونک خوردنت از اونجایی شروع شد که تو عزیز دل من دلت میخواست دائم شیر بخوری و من ازت جدا نشم و به خاطر پر خوری بالا میوردی و ما به این نتیجه رسیدیم که از میک زدن خوشت میاد.
البته این رو هم بگم که گاهی مخصوصا تو خواب فراموش میکنی که نفس بکشی و واسه همین نگار گفت که دکتر به آتوسا گفته بود باید پستونک بگیره و ما هم واسه تو همین تصمیم رو گرفتیم.
تو یه طرح ضربتی واست پستونک گرفتیم اما تو اصلا ازش خوشت نیومد و حالت بد میشد.
با صبر و شکیبایی مامات بلاخره تو ارزون ترین پستونک ایرانی رو که قیمتش ٤٥٠ تومن بود رو قبول کردی.
اما هنوز هم گاهی حالت رو بد میکنه.
حالا دیشب
وقتی اومدیم خونه دیدم پستونکت رو جا گذاشتم و به بابات گفتم یکی واست بخره
تا بابات بیاد خونه نمیدونی چه ها کردیییییییییی
مجبور شدم اون یکی پستونکت(ارتودنسی) رو دهنت بذارم اما هر چی شیر خورده بودی رو بالا اوردی.
بابات با تلفن های دقیقه ای من اومد و یه پستونک که از دست تورم اقتصادی هم در نرفته و قیمتش ٥٠٠ توممممممممممممممن شده رو گرفته بود
اینم بگم که بابات اونجا اصلا در کارتن پستونک رو باز نکرده بود و وقتی اومد خونه دید که رنگ پستونک صورتیه و گفت:ا دخترونه است
مامانیم هم چند بار زنگ زد و جویای خرید پستونک و حال تو شد تا وقتی خبر خریدنش رو دادم مامانیم هم خیالش راحت شد.
سریع جوشوندمش و دادم بهت یه دقیقه نشد که خوابیدی و دو دقیقه نشد که بیدار شد و خندیدی
قربونت برم با اون لبخند نازت


مانی جون و پستونکش
