مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

دلتنگی

1390/6/15 18:19
348 بازدید
اشتراک گذاری

مانی جونم امروز برای اولین بار بدون من با بابات رفتی بالا.
ساعت 12 بود که به بابات گفتم ببرت بالا آخه چند روزی میشد که بالا نرفتیم.
5 دقیقه نشد که اومدین بابات گفت مامانیت نبوده.
نیم ساعت بعد مامانیت زنگ زد و گفت بیایید من اومدم اما چون تو خوابت میومد من گفتم بعد
نیم ساعتی که خوابیدی بیدار شدی و من به بابات گفتم که تو رو ببره
بابات هم کلی اصرار کرد که منم برم اما اگه من هم میومدم مجبور بودیم زیاد بمونیم و کارام و برنامه هام بهم میریخت نرفتم
تمام حواسم پیش تو بود
دلم حسابی تنگ شده بود و لحظه شماری میکردم که برگردین
دفعه اول که رفتی تا درو باز کردم بابات گفت بگیرش تو راه پله ترسیده بود
تا گرفتمت یه کوچولو گریه کردی
اما دفعه بعد تا منو دیدی زدی زیر گریه
قربونت برم با دلتنگی کردنت.

اصلا نمیخوام واسه یه لحظه هم ازت دور باشم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

منا
15 شهریور 90 22:18
سلام آخی مامانیش الهی هیچ وقت هیچ چیزی فاصله ای بین تو ومانی جون بوجود نیاره و همیشه درکنار هم و باهم باشید بووووووس بووووس واسه مانی جون
مامان ماهان
20 شهریور 90 8:16
الهی هیچ وقت دیگه از هم دور نباشین