نگاه
مانی جونم دیروز رفته بودیم خونه مامانیم ناهار کباب داشت و موقع خوردن تو بیدار بودی مامانیم هر یه لقمه که میخورد میگفت کوفت بخورم بچه داره نگام میکنه.
مامانیم گفت اولین دندونت که در بیاد کباب درست میکنه و میده بخوری.
امروز عصر هم رفتیم بالا یه ساعتی نشستیم و بعد بابات گفت بریم
آخه بابات میدونه که اگه زیاد بمونیم برنامهء خوابت بهم میخوره
تا اومدیم پایین خوابیدی
قربون نگاهات برم که تو خواب هم زیر زیرکی نگا میکنی ببینی پیشتم یا نه
تا پیشونیت رو نبوسم چشمای نازت رو نمیبندی
این روزا خیلی دلت میخواد بشونیمت و ما هم این کارو نمیکنیم و تو حسابی گریه میکنی
وقی دراز کشیدی سرت رو میاری بالا که بلند شی
قربونت برم که عجله داری زود تر پاشی
بالا که میریم همه میگن یه کوچولو غدا بذار دهنش یا میگیرنت بغل میشوننت اما بابات دائم تذکر میده که نه
بابات خیلی دوست داره و وقتی جایی بریم که خانوادهء خودش باشن دائم حواسش به تو هست
به من هم میگه تو اون ور میری مواظب باش
آخه بابات خیلی حساسه
اسباب بازی این روزات یه تسبیح شده که حسابی باهاش بازی میکنی چون خیلی راحت تو دستت جا میشه
دلم میخاد زودتر بزرگ شی و با اسباب بازیات خونه رو بهم بریزی و من هی جمعو جور کنم
دوست دارم


نگاه
