مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

تعجب

1390/6/18 18:34
274 بازدید
اشتراک گذاری

مانی جونم دراز کشیده بودم و پاهامو جمع کرده بودم و تو رو گذاشته بودم رو پام

داشتم انگور میخوردم

داشتی به دورو برت نگاه میکردی

خوشهءانگورو گرفتم جلوی چشات

خوشت اومده بود

با دقت بهش نگاه میکردی

دونه دونه از انگورو میخوردم

هی کم میشد

بی توجه به کم شدنش نگاش میکردی

دو تا دونه مونده بود

یکی مونده بود

تموم شد

با تعجب به ساقهءخالی نگاه کردی

غر زدی

اِ  اِ کردی

دست و پا زدی

یه خوشه دیگه برداشتم

گرفتم جلوی چشات

خندیدی

قربون خنده هات

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

نیلوفرآبی(خاله ی نینیش)
19 شهریور 90 0:23
چه قشنگ نوشتین .. مثل شعر نو !! خدا حفظش کنه ایشالا .
خاله نی نی ناز
19 شهریور 90 8:42
قربونش برم الهی واااااااای کاش الان پیشش بودم می خوردمش از جای من یه بوس محکم از عخشم بکنید مرسی که سر زدید دعا یادتون نره مرسی
مامان ماهان
20 شهریور 90 8:22
نووووووووووووووووش جووووووووووووونت عزیزم
سعیده مامان آرتین (شازده کوچولو)
20 شهریور 90 12:55
عزیز خاله. دوست داری انگور بخوری. فقط چند ماه دیگه صبر کن پسر گلم.