دیروز زن داییم دو جفت جوراب واسه مانی جون خریده بود از بس کوچولو بودن من ضعف کردم گفتم یعنی پاهاش اینقده نشون بابای مانی جون دادم یه سر تکون داد اما چیزی نگفت گفتم بی ذوقی اونم جواب داد جورابه دیگه مگه چیه دیدم حسابی عصبانی شدم البته همیشه اینجوری نیست دیروز سرش با گوشی جدید گرم بود