هوس بابا
دیشب بابای مانی جون گفت شام بریم بیرون اولش مخالفت کردم اما بعدقبول کردم گفتم بریم فست فود اما بابای مانی جون گفت دیروز که تو خونه نبودی من رفتم رستوران غذاش عالی بود من که قبلا اونجا رفته بودم گفتم نه من اونجا رو دوست ندارم اما بابای مانی جون گفت من دوست دارم نی نیم امشب کباب بخوره بلاخره رفتیم من از اول تا آخرش غر زدم چون اصلا غذاشو دوست نداشتم آخر فهمیدم که بابای مانی جون وقتی کوبیده ی اونجا رو خورده هوس جوجه کرده اما دیگه جا نداشته بخوره گذاشته واسه دیشب بازم وقتی جوجه خورد چشمش دنبال برگ من بود و گفت بیا غذامون رو عوض کنیم من هم قبول کردم انگار ویار بابای مانی جون بیشتر از منه آخه من هیچی جز بعضی میوه ها هوس نمیکنم قربون مانی جونم برم که اینقدر آقاهه اما این بارداری من به نفع باباش شده که هر چی هوس میکنه میندازه پای اینکه واسه نی نی مقویه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هوس بابا
