
دو روز پیش بابای مانی جون رفت یک کیلو بستنی میوه ای خرید از اونجایی که یخچالمون خراب بود مجبور بودیم یه کاریش کنیم دیگه تصمیم گرفتیم همشو بخوریم شام خوردیم وبعد بستنی رو تقسیم کردیم البته بیشتر از نصفش رو دادم به بابای مانی جون بابای مانی جون میگفت مگه دکتر بهت نگفته چون شیر نمیخوری بستنی زیاد بخور میخواست زرنگ بازی در بیاره بیشتری روبده به من شروع به خودن کردیم اما انگار که برکت کرده بود و تموم نمیشد بعد از تموم شدنش دیگه نمیتونستیم تکون بخوریم کلی به این کارمون خندیدیم فکر کنم یه چند ماهی بستنی نخوریم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی