برای مانی جون
این روزا خیلی دلم میگیره و احساس تنهایی میکنم نگار(زن داییم) میگه به خاطر تغییر هورمونیه اما هر چی هست منو اذیت میکنه واسه تو هم خیلی دلواپسم الان تنها چیزی که برام مهمه اینه که تو عزیز دلم سالم به این دنیا بیای دیگه هیچ چیزی از خدا نمیخوام جز سلامتی دیروز بابات یه نگاهی به من کرد و گفت خیلی خوشحالی که داری مامان میشی با این حرفش فهمیدم داره حرف دل خودش رو میزنه تو این مدت با هم لحظه های خاصی رو داشتیم حتی بعضی وقتا دعوا هم کردیم شاید به خاطر حساس شدن من یا اینکه بابات احساس میکنه من کمتر بهش توجه میکنم اما از وقتی تو توی زندگیمون اومدی تغییرات زیادی رو احساس میکنم ودلم میخواد هر چه زود تر بغلت کنم یه چیز جالب اینکه من هنوز از نظر ظاهری تغییر بارزی نکردم و کسی که خبر از بارداری من نداره نمیتونه متوجه بشه وهر کی هم میدونه میگه نی نی تو خیلی کوچولو به دنیا میاد اما بابات دائم منو (البته با شوخی)مسخره میکنه و بهم میگه چاقالو،تپلو و... زود تر بیا که دیگه این حرفا رو بهم نزنه و سرش با تو گرم بشه دوست دارم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


برای مانی جون
