روز پر کار مامان
عزیز دل مامان امروز رفته بودم خونه ی مامانیم.از خرید اومد و کلی سبزی و میوه خریده بود اما نمیذاشت کمکش کنم کلی اصرار کردم تا اجازه داد کمک کنم.آخه واسه خودش هم سخت بود من هم دائم میگفتم چرا سبزی آماده نمیخری واسه چی اینقدر خودت رو اذیت میکنی مامانیم هم گفت چرا اینقدر غر میزنی من از سبزی آماده خوشم نمیاد معلوم نیست چه جوری تمیز و خرد میشه و من هم واسش توضیح میدادم که پخته میشه مهم نیست آخرش گفت پاشو نمیخواد کمک کنی اینقدر غر میزنی بچه ات غر غرو میشه.ناهار رو من درست کردم و خوردیم مامانی هم امیر(داییم)رو مجبور کرد ظرفا رو جمع کنه و گفت بشورشون اون هم در رفت تا ساعت ۱۷ درگیر سبزی ها بودیم و ساعت ۱۸:۳۰ بابات اومد دنبالم آخه شنبه ها و دوشنبه ها ب...
نویسنده :
مامان ماني جون
20:52


