خیالم راحت شد
مانی جونم دیروز صبح بابات وقت سونو گرفت و منشی دکتر گفته بود ساعت ١١ اینجا باشید اما ساعت ١٣ نوبتم شد اونقدر خسته شده بودم که حالم به هم میخورد و دائم سر بابات غر میزدم که اگه خودم اومده بودم ساعت دقیق میگرفتم اما بابات با خونسردی تمام منو دست مینداخت و میگفت برو با منشی دعوا کن برو خفه اش کن برو میزشو به هم بریز و هی میخندید تا بلاخره رفتم تو اتاق سونو. وزنت ٢٥٠٠ بود و حالت هم خدا رو شکر خوب و همچنان مشغول حرکت. بعد از سونو رفتم خونهءمامانیم چون بابات کار داشت و من هم عصر وقت دکتر داشتم قرار شد با مامانیم برم.ساعت ١٧:٣٠ بود که رفتیم و چه باد و بارونی هم شد اما زود تموم شد.هزینه عمل خانم دکتر رو دادم واسم نوبت ٨ خرداد رو داد اما من گفتم ...
نویسنده :
مامان ماني جون
11:06


