15 روز غيبت
ماني جونم خيلي وقته كه اينجا برات چيزي ننوشتم اين مدته حسابي سرم شلوغ بود بعد از رفتن مامانيت اينا ما هم تقريبا خونه نبوديم يه روز در ميون خونهء مامانيم بوديم و هر شب هم با عمه هات مهمون بازي داشتيم يا اونا ميومدن و يا ما ميرفتيم و خلاصه هم ديگه رو تنها نذاشتيم 30 فروردين رفتيم بالا و آش پشت پاي مامانيت اينا رو درست كرديم و شبش هم من شام درست كردم و رفتيم بالا چون مامان بزرگ بابات بالا بود از اون روز به بعد هم مهمون بازيمون شروع شد حسابي كيف ميكردي و با امير مهدي سر گرم بودي 5 ارديبهشت رفتيم خونهء مامان بزرگ بابات عمه رويات و امير مهدي هم بودن و اخر شب هم كه برگشتيم رفتيم بالا و دوباره شام خورديم و كلي حرف زديم و خنديديمو 2 شب او...



