نوروزانه
مانی جونم جمعه شب با مامانیت و باباییت و بابات رفتیم خونهء مامانیم واسه عید دیدنی بعد از نیم ساعت اونا برگشتن خونه و ما هم موندیم پیش مامانیم شنبه رفته بودیم خونهء یکی از خاله های بابات و آخر شب رفتیم خونهء مامانیم یکشنبه ظهر خونهء عمه رویات بودیم و قرار گذاشتیم که امروز ظهر همه خونهء ما باشن دیشب هم یکی از خاله های بابات اومده بودن خونمون عید دیدنی بعد از رفتنشون من و بابات خودمون رو آماده واسه تدارک ناهار امروز کردیم همه گفتن برنج نذارین و یه غذای حاضری درست کنین و بابات هم گفت کباب بذاریم تا ساعت 3:30 صبح مشغول چرخ کردن گوشت و سیخ کشیدن کبابا بودیم 4 خوابیدیم تو هم از سر و صدای ما هی وول میخوردی امروز هم کار نداشتم ف...
نویسنده :
مامان ماني جون
21:37






