عزیز دلم زود تر میاد
مانی جونم امروز عصری تلفن زنگ زد اولش چون شماره آشنا نبود خواستم جواب ندم آخه چند روزه که دوباره از شرکت های مختلف واسه بازاریابی زنگ میزنن و ....
تلفن رو که جواب دادم گفت از مطب خانم دکتر زنگ میزنه و قرار عمل رو جلو انداخته با تعجب سوال کردم که گفت خانم دکتر واسه اون روز تو بیمارستان نوبت گرفته و بعدشم گفت اگه میخوای با دکتر صحبت کن.
با دکتر که صحبت کردم عذر خواهی کرد و گفت که یه مسافرت براش پیش اومده و باید واسه یه کار اداری بره و اگه زایمان من دوشنبه باشه باید تا ترخیص من نره و بعدشم به تعطیلات چند روزه میخوره
با اینکه دوست داشتم نهم دنیا بیای اما دیگه قبول کردم.البته من خیلی خوشحالم که دو روز زود تر تو رو بغل میکنم و با تمام وجود لمست میکنم.فعلا تاریخ تولدت شد هفتم خرداد البته اگه زود تر نشه.
این روزا خیلی ناراحتم یه چیزایی هست که اذیتم میکنه اما دوست ندارم زیاد بازش کنم تا تو موقع خوندن وبت ناراحت بشی اما وقتی خیلی بزرگ شدی اگه اگه زنده بودم که .........برات میگم
دورت بگردم اینو میگم که اگه یه روزی مامان نبود بدونی که آخرین خواستم قبل از به دنیا اومدنت از بابات چی بوده((اگه من به هر دلیلی نتونستم روی ماهتو ببینم و بغلت کنم برای یه بار هم که شده تو رو تو بغلم بذارن و صورت گلت رو روی لبام که ببوسمت))
خیلی دلتنگم خیلی تنهام و خیلی بی کسم و دلم نمیخواد به ________چیزی بگم که کدورت پیش بیاد اما دارم داغون میشم.
گلم مامانو ببخش این مدت که تو دلم بودی شاید بهت بد گذشت اما من تمام تلاشمو کردم
خیلی دوست دارم
خیلی زیاد
آرزوم دیدن و بوییدن توئه


عزیز دلم زود تر میاد
