این یه هفته
مانی جون مامان شنبه قرار بود بریم واکسنتو بزنیم آخه بابات گفت روز تولدتو خراب نکنیم و واکسنت موند واسه چهار شنبه اما چون مامان خواب بد دید بازم افتاد واسه شنبه شنبه زنگ زدیم اما کسی نبود یکشنبه بردیمت پارک و تاب بازی کردی و کلی کیف کردی و موقع اومدن گریه میکردی دوشنبه رفتیم خونهء دایی اینا وای اگه بدونی چه خبر بود نقاشی و بنایی و شلوغ بازی تو هم اون وسط حالشو می بردی غروب بابابت اومد دنبالمون شبش رفتیم بالا و هدیهء روز پدر باباییت رو دادیم و شام هم همون جا بودیم و آخر شب اومدیم پایین سه شنبه مامانیت اینا رفتن شمال عصرش عمه سمیه ات اومد خونمون و تا نمره های امتحانشو تو نت ببینه یه ساعتی بود و موقع رفتن تو رو برد دم در تو...
نویسنده :
مامان ماني جون
19:36






