مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

تب

مانی جونم از دیروز تب داری دیروز تبت ١/٣٨ بود خیلی ترسیده بودم زودی واست شیاف استامینوفن گذاشتم شب بابات رفت قطره گرفت و تند تند بهت دادم همه میگن از دندونته اما من فکر کنم سرما خوردی آخه از چشمت هم اشک میاد قراره بیدار شدی ببریمت دکتر خدا کنه چیزی نباشه دوست دارم
3 اسفند 1390

قربون دندونات

مانی جونم دیشب دیدم که دندون دومت هم جوونه زده پایین سمت چپ خیلی خوشحال شدم به باباتم گفتم و اونم قربون صدقه ات رفت اما امروز دیدم که دندون بالا سمت راستت هم در اومده وای که چه حس خوبیه الهی فدات شم کوچولوی مامان خیلی آرووم و صبوری این روزا خیلی دلبری میکنی وقتی موش میشی بابات حسابی کی ف میکنه تو موش میشی و بابات هم هی میگه جوووووووونم جوووونم میگه حاضرم تمام روز بشینم و این کارشو نگاه کنم الهی فدات شم تمام زندگیمون
1 اسفند 1390

آش دندونی

مانی جونم امروز واست آش دندونی درست کردم کسی رو دعوت نکردم که تو زحمت هدیه نیوفتن واسشون بردیم الهی بقیهء دندونات هم راحت در بیان ...
28 بهمن 1390

خووووووووووووووون

مانی جونم دم غروبی قطارت رو روشن کردم تا با دیدنش شاید هوس کنی بری سمتشو چهار دست و پا بری اما حسابی حالمو گرفتی فقط نگاش میکردی و ذوق میکردی منم جمعش کردم و رفتم تو اتاق و دقتی اومدم دیدم یه صدایی مثه دندون قروچه(کشیدن دندونای بالا به دندونای پایین)در میاری تعجب کردم! وا مگه دندون بالاتم در اومده؟!!!!!!!! گذاشتمت تو تختت تا ببینم دهنت رو که بازکردی پر خون بود مُــــــــــردم از ترس داشتم سکته میکردم یهو به خودم اومدم که زنگ بزنم بالا به مامانیت گفتم مامانیت درست متوجه نشد چی میگم و فکر کرد میخوام خبر دندون در آوردنت رو بدم دوباره گفتم دهنش پُـــــــــرٍ خونه مامانیت گفت الان میام پایین با امیر مهدی اومدن و وقتی د...
27 بهمن 1390

تق تق

مانی جونم امروز به وضوح مرواریدت رو دیدیم وای با اون تق تقی که میکردی حسابی من و باباتو خوشحال کردی موقع آب خوردنت بود که با دندونت میزدی به لیوان خوش آیندترین صدا بود خدا رو شکر که هیچ علائم بدی جز یه کوچولو نق زدن نداشتی الهی همهء دندونات همین قد راحت در بیاد فدات شم پسر صبورم
24 بهمن 1390

قول

مانی جونم امروز رفتیم خونهء مامانیم مامانیم گفته بود هر وقت مانی دندون در آورد واسش کباب میکنم نمیدونست دندونت در اومده اما کباب درست کرده بود این شد که به قولش عمل کرد قربونت برم با این دندون کوچولوت که غذای دندون گیر میخوری
23 بهمن 1390

اشکت

مانی جونم امروز گریه کرده بودی و اشکت رو لپت بود و بابات هم خوردش خیلی برام جالب بود آخه چند ساعت قبل خودم همین کارو کرده بودم و وقتی بابات بهم گفت تعجب کردم قربون اشکات
22 بهمن 1390