مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

دلمون و دلشون تنگ شده بود

مانی جونم امروز صبح دایی نادرم زنگ زد فکرشو بکن دایی نادر میدونی چرا آخه دایی زیاد تو اینجور چیزا نیست شایدم هست و هنوز موقعیتش پیش نیومده بود که ........ آخه ده روز بود که خونهء مامانیم نرفته بودیم چون تو هر جا که میریم دو ساعت بیشتر دووم نمیاری و نق میزنی دایی زنگ زدو گفت چرا نمیاین اینوراااااااا منم گفتم امروز میام صبح یخچال ساز اومد چون دوباره یخچالمون هنگ کرده بعد رفتیم از در جلو رفتیم آخه خونه مامانی دو تا در داره اینو گفتم شاید تا تو بزرگ شی دیگه این خونه نباشه یعنی حتما نیست چون دارن میفروشنش آخی دلم تنگ میشه واسه خونهء تمام عمرم تا اینجا بگذریم دایی دم در بود آخه مهبد رفته بود بستنی بخره و گفت اول بیایی...
19 دی 1390

لج بازی

مانی جونم فکر کنم مخابرات باهامون لج کرده آخه هنوز خطمون رو رانجه نکرده به بابات گفتم شاید واسه اینکه اینترنتمون رو از پیششون قطع کردیم و شرکتی گرفتیم این کارو کرده مهم نیست صبر میکنیم حالا این روزا رو بعدا واست میگم دیروز بابات و دوستش تو کارگاه یه ساعت واست ساختن اینم عکسش ...
18 دی 1390

نوش جونت

مانی جونم امروز ظهر با بابات رفتیم بیرون تا واست یه بالشت بخریم آخه اونی که داشتی انگار جنسش خوب نبود و همش سرت عرق میکرد. مامان واست کلی تدارک دیده بود شیر خشک و آب و حتی غذا اما به بابات چیزی نگفنم تو راه برگشت به بابات گفتم من گشنمه و بابات هم فوری گفت من هوس قیمه کردم آخه میدونی پسر کوچولو از وقتی تو دنیا اومدی مامان از این جور غذاها درست نکرده. من هم به بابات گفتم نه من هوس پیتزا کردم و بلاخره مامان پیروز شد تو راه واست شیر درست کردم اونجا هم تا پیتزا حاضر شه بهت غذاتو دادم به بابات هم گفتم فعلا یه سیب زمینی بگیر که من دارم غش میکنم اما مگه تو گذاشتی اونقد غر زدی که مجبور شدیم بهت سیب زمینی بدیم البته از وسطش که سرخ نشده بود وای میخورد...
14 دی 1390

شیر خشک

مانی جونم این مدت به خاطر سرعت پایین اینترنت هوشمند حوصلهءکانکت شدن ندارم چون خیلی طول میکشه تا پیج باز شه چند روز پیش بابات واست شیر خشک بیومیل گرفت اما بهت ندادیم بعدش رفت اس ام ای گلد گرفت زیاد خوشت نیومد این روزا یه کمی بد اخلاق شدی و تموم وقت مامان رو میگیری الان هم داری نق میزنی قربونت برم شرکت گفته تا بیستم دی اینترنتمون وصل میشه میام و مثه قبل روزانه هاتو مینویسم دوستای گلم ممنون که بهمون سر میزنید نظراتتون رو خوندم و وقتی بهتون سر زدم نظراتتون رو هم تایید میکنم با این سرعت وبتون باز نمیشه بازم ممنونم
11 دی 1390

غیبت

مانی جونم ٥ روزه نتمون قطع شده با دایل آپ اومدم بابات رفته و یه نت پر سرعت ثبت نام کرده یه هفته دیگه وصل میشه میام و همه این چند روزو واست میگم دوستای گلم بهتون سر میزنم ممنون که یاد ما هستین
8 دی 1390

هفت ماهگی

مانی جونم امروز هفت ماهت رو تموم کردی مبارکت باشه پسرم این ماه خوب رشد نکردی وزنت:١٠٠/٨ قدت:٥/٦٨ دور سرت:٤٤ این روزا نه خوب غذا میخوری نه شیر مامان تصمیم گرفته یه وعده شیر خشک بهت بده بعد از تحقیقات در مورد مارک شیر خشک شروع میکنم دوست دارم کوچولو بــــــــــــــــــــــــــــوووووووووووووووووووووووووووووووس
8 دی 1390