مانی شش ماهه
مانی جونم دیروز رفتیم خونه دایی کوروش تولدش بود فردا هم تولد منه مامان فدات شه که امسال با همهء سالام فرق میکنه و یه هدیه از طرف خدا دارم قربونت برم دیروز خودمو کشتم که نگام کنی یه عکس خوب ازت بگیرم اما نذاشتی دایی میگفت تولد منه اونوقت همش از مانی عکس میگیرین مامان قربون ناز کردنت اینم عکس هفتهء پیش در حال کباب خوردنت اینم مانی شش ماهه ...
شش ماهگی
مانی جونم عزیز مامان شش ماهگیت مبارک گل پسرم قربونت برم که نیم سال اول زندگیت رو تموم کردی الهی بمیرم واسه اون چشمای خوشکلت مامان دردت بخوره به جونم که اینقد گریه کردی امروز واکسن زدی اونم با چه داستانی خانم واکسیناسیون از تب کردنت پرسید و منم گفتم سری قبل تب کردی واسه همین گفت بدون نامه پزشک واکسنش رو نمیزنیم بردیمت متخصص و نامه گرفتیم رشدتم خوب بود وزن:٧٩٠٠ قد:٥/٦٧ دور سر:٤٣ خدا کنه این دفعه تب نکنی
روزانه
مانی جونم این روزا خیلی سریع میگذره هر روز اتفاقات خاص خودشو داره مخصوصا حالا با تو خوف واکسنت منو گرفته و خیلی ناراحتم اما اینم میگذره. گل پسرم هر روز بزرگ تر میشی و کارای جالب انجام میدی و من و بابات لذتش رو میبریم. دو سه روزیه جیغ میزنی الهی قربونت برم که کلی زور میزنی تا جیغت در بیاد آخه هنوز بلد نیستی که چه جوریه یه چیز دیگه اینه که از وقتی مامان دستش درد گرفته تو به غیر از شبا تو خواب همش میخوای تو بغلم شیر بخوری وقتی هم لج میکنی میگی که راه برم و بهت شیر بدم آخه مامان فدای زورگویی هات بشه خیلی سخته که مثه کوالا آویزون باشی هم واسه خودت هم واسه من. بیشتر وقتا من و تو تنهاییم وقتی باباتو میبینی دست و پاتو می...
کباب
مانی جونم امروز رفته بودیم خونهء مامانیم البته مامانی با دایی نادر و امیر رفتن خوزستان ناهار خونهء دایی نادر بودیم کلی هم ارگ زدی و شادی کلی فیلم ازت گرفت عزیزم اگه بدونی چه میکردی داشتی ارگو داغون میکردی عصر رفتیم بالا خونهء دایی کوروش دایی واسه شام مرغ کباب کرد و منم اول استخون بال رو دادم بهت یه کمی که خوردی دیدی مزه نداره انداختیش یه تیکه گوشتش رو بهت دادم آی چه حالی کردی بابات زنگ زد که بگه میام دنبالتون دایی کوروش گفت داریم شام میخوریم و اگه پا شه همه سفره به هم میریزه جون پسرت هم داره میخوره کلی خندیدیم نگار هم پا شد و ازت عکس گرفت دایی گفت بابا بیا شامتو بخور سرد میشه چرا عکس میگیری نگار گفت ...
پوشک پوشک پوشک
مانی جونم یه چیز جالب برات بگم از وقتی تو دنیا اومدی هر وقت که بابات داره میره بیرون میگم وایستا من زباله ها رو بدم بذاری دم در بابات هم میگه مگه چی خوردیم که اینقد زیاده من هم میگم پوشکای مانی جونه یه مدته که دیگه نمیگه مگه چی خوردیم میدونه که پوشکای توئه اما با این حال بهش بر میخوره میگه:اَ بابا تو هم هر وقت ما داریم میریم بیرون یه کیسه میدی دستمون اما یه چیز دیگه هم هست هر وقت میگه چی لازم داری بخرم میگم پــــــــــــــــــــــــــوووووووووشک با اینکه بابات همیشه چند تا بسته میگیره اما انگار یکی میاد و میبرشون(الکییییییییی) بابات هم میگه بازم تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه چند تا گرفته بودم اما یه چیز دیگه اگه بابات خودش عشق...
نویسنده :
مامان ماني جون
19:05
این چندروز
مانی جونم سه شنبه ظهر بالا دعوت بودیم قرار بود عمه هاتم بیان و مامانیت ناهار گذاشته بود و بابات هم هی میگفت بریم دیر شد رفتیم و هنوز کسی نیومده بود کلی منتظر بودیم و بلاخره زنگ زدن و گفتن شب میان ما هم خوش به حالمون شد و تو به خاطر خلوت بودن اذیت نکردی عصر اومدیم پایین. چهارشنبه صبح زود بیدار شدی چون باباییت چند روزیه که ماشینش رو فروخته و تا ماشین جدید رو تحویل بگیره با ماشین ما میره بیرون و اومد که سویچ رو بگیره تو با صدای در بیدار شدی. بابات هم رفت بالا و تو کلی بیقراری کردی ظهر بابات اومد پایین و گفت که میخواد عمه امنه ات اینا رو برسونه خونشون چون اونا هم ماشینشون رو فروختن و بابات این روزا شده آژان...




