مانی جونمانی جون، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

مسافرکوچولو'مانی جون'

امان از دست مانی

مانی جونم بلاخره دستت به دستگیره های در رسید اونم چه دری........... در دستشویی وای این کارت دیوونه کننده است بدتر از هر چیزی هم اینه که در دستشویی قفلش از داخله و هر وقت دلت بخواد بازش میکنی مگر اینکه یکی بره دستشویی و در رو قفل کنه و همون جا بمونه ههههههههههههههه امان از دست فضولی هات مامان جان با همه چی کار دار پسرم الانم داری بخاری رو کم و زیاد میکنی برم تا کار دستمون دادی راستی امروز مامانیت نذری داشت دعا کردم که همهء بچه ها اولا الینا جون و بعد هم بقیهء نی نی ها که بیمار هستن خوب شن و تو گل پسرم همیشه سلامت باشی آمین  
4 آذر 1391

چهار تاااااااا !!!!

گل پسر مامان 4 تا دندون همزمان در آوردی آسیاب بالا سمت چپ،نیش بالا سمت چپ و راست و نیش پایین سمت چپ مبارکت باشه نازنینم اما این روزا........ بعد از 13 روز دوشنبه رفتیم خونهء دایی اینا کلی بازی و شیطونی کردی.خیلی بهت خوش گذشت این روزا هوا بارونیه و نمیشه بریم بیرون قدم بزنیم امروز بابات گفت بریم خونهءدایی اما چون اونجا زیاد شیطونی میکنی و نمیخوابی حالشو نداشتم برم عمه گفته بود براش کیک درست کنم چون میگه کیک و شیرینی های اونجا رو دوست نداره منم درست کردم و زنگ زدم دایی اومد برد. خیلی اصرار کردن که باهاشون برم اما .... امروز یه خرابکاری هم کردی لامپ حموم سوخته بود و حبابشو در اوردیم که عوض کنیم گذاشتم تو کابینت تو هم رفتی ...
1 آذر 1391

گردش

جون جونم دیروز با بابات رفتیم خرید تو رو با کالسکه بردیم و خریدامونم تو کالسکه ات گذاشتیم واست یه شال و کلاه خریدم وای که گریه میکردی نمیومدی خونه غروب عمه سمیرات با کلی خوردنی (چیپس  وماست موسیرو آلو)اومد پیشمون تو هم حسابی ورجه وورجه میکردی شام هم نگهش داشتیم و آخر شب رفت بالاساعت 2 شب خوابیدی امروز 12 بیدار شدی و یه تخم مرغ با کره درست کردم و خوردی مامانیت زنگ زد گفت میریم بیرون یه دوری بزنیم بیاین بریم زنگ زدم به بابات و رفتیم برغون و یه کمی نشستیم و خوردنی خوردیم و اومدیم خونه ناهار خوردی و الانم مثه یه فرشتهء کوچولو خوابیدی قربونت برم من که خسته شدی زودی خوابت برد خیلی دوست دارم کوچولو ...
26 آبان 1391

قدیم و بچگی

پسر مامان دیشب موقع خواب بابات شروع کرد به خوندن شعرهای کودکیمون ده بیست سه پونزده هزارو شصت و شونزده........... آر مان ناوارا دو دو اسکاچی............. دستمال من زیر درخت آلبالو.......... و کلی شعر های دیگه که به قول بابات هنوزم معنی بعضی هاشونو نمیدونیم چه بچگی هایی داشتیم دلمون به یه آلو که نایلونش رو هم میجویدیم و تا پدرش رو در نموردیم ولش نمیکردیم خوش بود یه آلاسکا(همون ایس پک) یه کامک نمکی یه عروسک یا یه ماشین هنوزم وقتی آلو بستنی و پفک میخریم مثه بچگی هامون میشیم هول خوردنشیم لواشک رو زودی قورت میدیم که دوباره برداریم هنوز پفک رو نخوردیم بستنی رو میاریم خیلی وقتا تو بچگی هم بهمون سخت گذشت اما گذشت خوشحالم که ...
25 آبان 1391

......

پسر کوچولوی مامان این روزا خیلی تند تموم میشن نمیدونم خوبه یا بد یه هفته ای میشه که خونهءدایی اینا نرفتیم آخه بچه ها سرماخوردن دیروز بهت گفتم مانی بریم بیرون؟ یهو شروع کردی به دست زدن و بالا پریدن نمیدونم این کارارو از کی یاد میگیری هر روز یه کار نو انجام میدی میکروفن بر میداری و میخونی وقتی میخوای بوسم کنی دستت رو میذاری رو گونه هام و صورتم رو میکشی سمت خودت و بوسم میکنی هر چیزی که به نظرت زباله بیاد رو میبری میندازی تو سینک ظرفشویی میری رو میز و لامپ رو روشن خاموش میکنی یه سمت دیوار که پوسته کرده و بعد از لوله کشی واسه اذیت نشدن تو رنگ نکردیم رو میکنی و میریزی زمین و منم همش جارو به دستم تا جارو برقی میبینی لوله اشو...
23 آبان 1391

گردش تو يه روز پاييزي

امروز هوا آفتابي و خوب بود ساعت 12 ظهر بابات زنگ زد و گفت حاضرت كنم كه بريم بيرون هنوز از خواب پا نشده بودي اما تا تلفن رو قطع كردم بيدار شدي يه كم كيك و شير خوردي البته كيكي كه خودم درست كرده بودم اصلا به كيك بيرون لب نميزني لباس تنت كردم و زنگ زدم به بابات تا بياد رفتيم پارك خيلي خلوت بود بيشتر بچه هاي هم سن خودت بودن آخه تو اين ساعت هوا گرم تره حسابي بازي كردي بعدشم رفتيم ناهار گرفتيم و اومديم خونه واسه غذا خوردنت خيلي اذيت كردي و باباتم گفت ببين ميبريمش بيرون بد تر ميشه قاشق و چنگال منو گرفتي و هي با غذاي من بازي كرديو ريختيش زمين گذاشتم سرت گرم باشه تا غذاتو بخوري خيلي اذيت كردي اما خوردي به نظرم خسته شده بودي ...
18 آبان 1391

11 و 12

جون جون مامان دو تا دندون ديگه ات هم در اومد گل پسرم دندون نیش پایین سمت راست و آسیاب اول بالا سمت راست فعلا این دندونارو داری:چهار تا بالا و چهار تا پاییت جلو،نیش پایین سمت راست،آسیاب بالا و پایین سمت راست و آسیاب پایین سمت چپ الان 12 تا مرواريد داري نانازم قربونت بره مامان كه اينقده صبوري مباركت باشه عزيزترين مامان خيلي دوست دارم هااااااااا   ...
13 آبان 1391